
خدایا...
خدایا، من به مقتضای حالم، نافرمانم، فراموشکارم، ناسپاسم، مغرورم....
خدایا... اگر نافرمانم، دلیلش کوچکی وجودم، عقلم و قلبم است. نمی توانم بلندای عظمت تو را تحمّل کنم. نافرمانی می کنم...
خدایا... اگر فراموشکارم، دلیلش نافرمانی ام است.مهر و لطف تو آنقدر وسیع و لطیف و معطّر است که وجود خُرد من از صفای مهرت محروم می ماند. اگر فراموشکارم... اصلم را ، مبدأم را ، سرچشمه ی زلال وجودت را گم کرده ام. گرفتار امواج خروشان نا امیدی و یأس و نسیان شده ام.
خدایا... من چقدر ناسپاسم... چقدر وقیح .... خدایا... اگر ناسپاسم، دلیلش فراموشکاریم است. فراموش کرده ام چه بودم، کجا بودم، تو... ای ذات بی همتای بزرگ مهربان، مرا در عالم وجود پذیرفتی، می توانستی مرا خلق نکنی، کردی. می توانستی مرا انسان خلق نکنی، کردی ... حال که انسانم آفریدی می توانستی مرا علیل و ضعیف و خوارم کنی، نکردی، سالم و خوب خلقم کردی... می توانستی مرا بی دین و غیر خلق کنی، نکردی، مسلمان شدم و پیرو دین حق. خدایا من اینها را می دانم و گمراهم...
خدایا ... من چقدر مغرورم... خدایا اگر مغرورم، دلیلش ناسپاسی من است.
خدایا... با من چه خواهی کرد؟ با کوله باری از گناه و عصیان و جفا چگونه با تو روبرو خواهم شد؟ خدایا ... زمان هر لحظه تنگ می شود و مکان هر لحظه تاریک... دفتر حیات من جای سفیدی ندارد و نقطه ی سالمی...
خدایا... مرا به خاطر لطفی که به بهترین بندگانت داری ببخش... خدایا ، دفتر مملو از عصیان و دوری ام را به حق آنان که دوستشان داری، با زلال رحمت بی کران بشوی و پاک کن...
اللهم صلّ علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم...