آشناترین غریب
ای آشناترین در دیار غریب
سبز ترین ماندگار روزگار غریب
و عطری ترین نام در این دیار ، روزگار...
ماندگار غریب...
خاک غریب، قریب ترین شد
با قدم هایت...
ذکرهایت...
شکوه سایه ی نام بلندت
رضایت تسبیح عاشقانه های غریب
چقدر غبطه می خورم من
به رودها ی غریب
دشت های غریب
آهوان رمیده در پناه غریب
و غریبه های مانده در گلستان رضای غریب
چقدر دلم هوایی می شود
.... همیشه....
-مثل کبوتر رمیده از خطر -
برای حرم، ضریح، گنبد، با صفاترین نسیم غروب حریم آشنای غریب
چقدر ...
همیشه...
گم می شوم پای پنجره فولاد..
دلم آرام تر
اینجا تپیدن مجاز است
پریدن نیز...
اینجا کمی مراعات مرا بکن
دلم ، آرام تر... ای بی قرار رویای غریب
دوباره هوایی می شود این دل همیشه هوایی من
برای رفتن، گریه های بی اختیار...
اشک های بی قرار...
و دیدن آشناترین غریب این دیار
... رضای غریب...
صادقی/ شهریور 92