اصلاح نگرش

شاعری بود به نام حاجب، قصیده ای در مدح امیر المؤمنین، علی، (ع) سرود که قسمت آخرش این بود:

حاجب اگر معامله ی حشر با علی است     من ضامن تو هر چه بخواهی گناه کن

شب امام علی (ع) را در خواب دید، حضرت به او فرمود: مصرع دوم شعر خود را اصلاح کن. حاجب گفت: چه بگویم؟ فرمود: بگو:

 حاجب اگر معامله حشر با علی است        شرم از رخ علی کن و کمتر گناه کن

خوش عاقبت ها و بد فرجام ها

در جریان محاصره ی هرات توسط چنگیز خان مغول، پیرمردی از روی دیوار قلعه پایش لغزید و در جمع سربازان مغول فرود آمد. سربازان به گمان اینکه پیرمرد با اجنه و ارواح ارتباط  دارد، او را پیش چنگیز بردند. چند صباحی را به اجبار به چنگیز مشورت می داد. روزی چنگیز از او پرسید که آیندگان در مورد من چه قضاوتی می کنند؟ پیرمرد امان خواست و پاسخ قابل تأمّلی داد و گفت: تو که همه را کشته ای ، کسی نمانده که بخواهد در آینده در مورد تو قضاوت کند!!

داستان وامق و عذرا / عنصری

در زمانهای قدیم فلقراط پسر اقوس بر جزیره كوچك شامس حكومت می كرد. این پادشاه فرمانروایی خودكامه و ستمگر بود، اما به آباد كردن سرزمین خود شوق بسیار داشت. او در آن جا بتی ساخت كه یونانیان او را مظهر ازدواج و نماینده زنان می شمردند. 

در شهر شامس كه همنام جزیره بود ،دختر جوان و زیبا و دلارام به نام «یانی» زندگی می كرد.

ادامه نوشته